تبليغاتX
حرف آخر

حرف آخر

به نام آنکه می داند حدیث تلخ رفتن را...

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 7:17 توسط یه فرشته ی زمینی |


توی این دنیای ما زندگی رنگ زندونای بلاست

شادی توی زندگی به قیمت همه ی دنیاست

خوبی ها فقط برای رنگ و ریاست

صداقت فقط بازیه بچه هاست

کار شیطون فقط خندیدن به آدماست

و تو ای خدای خوبی !

 پس خدای این همه بدی کجاست؟!!

خدای این روزگار بی سحر کیه؟

خدای دروغای رنگارنگ کیه ؟

خدای دنیای پر خطرکجاست؟

کجایی خدای من ؟!!

دنیا پر از رنگ وریاست

پس خدای این همه بدی کجاست؟؟!!؟

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 19:29 توسط یه فرشته ی زمینی |


می گویی : در این مدت حرفی برای گفتن نداشتی؟

می گویم :حرفها برای گفتن زیاد بود و وقت برای نوشتن اندک ...

می گویی : روزهایت پرحادثه بود ، پس چگونه وقت برای نوشتن نداشتی ؟؟؟؟

می گویم :آن نسیمی که از روزهای زندگی من میگذشت وقتی برای نوشتن نمی گذاشت ،اصلا برای نوشتن نبود ، آن نسیم برای دیدن بود ،برای فهمیدن ،برای چشیدن بود و برای تجربه کردن  .

می گویی : پس الان برای گفتن چه چیزی اینجایی ؟

می گویم : آمده ام که باشم ،با همه ی نگفتن ها می خواهم که باشم ،باید که باشم ،آمده ام با نگفتن بگویم ....

                                         .................................................

وقتی زمین همه ی نعمت ها را در خود جمع کرده و نفس کشیده است ، وقتی برف ها باریده اند و آسمان از دلتنگی و باریدن رهایی یافته و به دنبال روزهای آبی ست، وقتی دریا ها پر از آب شده اندو از یخ زدن خسته شده اند ، وقتی رودخانه ها از ثابت ماندن بیزار شده اندو در آرزوی جاری شدن هستن ،وقتی کوه ها آماده ی پذیرای قدم ها ی استوار بهاری کوه نوردان  شده اند ، وقتی درختان از نبودن پوسیده اند و منتظر سرسبزی هستند .قتی هوا از دلتنگی خسته شده است و در آرزوی خورشیدی درخشان است ،وقتی  آسمان ابرهای تیره را کنار می زند و به ابرهای بهاری می رسد. وقتی طبیعت منتظر طنین خوش جریان آب و صدای آواز پرندگان می شود .

وقتی اندک اندک یخ دل انسانها آب می شود و دلها از ناراحتی ها و کینه ها تکانده می شود

وقتی همه در انتظار یک بودن دوباره هستند

آن وقت نوروز فرا می رسد و همه را به بودنی دوباره می رساند.

هزارو سیصد و نودمین نوروز بر زمین و رودخانه ها و کوهها و درختان و آسمان وپرندگان و انسانها مبارک باد ....

 

.....................................................................

 

بهار حس خوب دوباره زیستن

بها ر نغمه ی قشنگ شاد زیستن

بهار صدای خوش پرندگان

بهار روزهای خوش مسافران

بهار روز جشن آریاییان

بهارتون مبارک ای ایرانیان

دلتون بهاری  ، روزهایتان طلایی باد ....

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 18:13 توسط یه فرشته ی زمینی |


بیست سال پیش چنین روزی خدا یکی دیگه از فرشته هاش رو به زمین فرستاد تا فرشته  به  زمین بره و میون زمینی ها زمینی بشه ، ولی فرشته دلش آسمونی بود ، بزرگ بود و خدایی بود  ، خدا باهاش آخرین حرفا رو میزد  ،"رفتی زمین باید مثله اونا بشی ،اونجا چیزایی به جزء خوبی ها هم وجو داره ،چیزی به جزء قشنگی ها با چشمات شاید آشنا بشه ، برای همیشه نمی تونی فرشته بمونی ، برای اینکه بمونی باید انسان بشی تا بمونی ، آدمای اونجا فکر می کنن باید گرگ بشن تا بمونن، هیچ کدوم انسانیت رو نچشیدن ، همه به دور از هم ، دلاشون همه پر از غم، انگار منو همه فراموش کردن، حرف از عشق میزنن و نمی دونن عشق چیه ؟؟! حرف از خدا میزنن و نمیدونن خدا کیه ؟؟ حرف از زندگی می زنن و نمیتونن درست زندگی کنن..."

فرشته بلاخره  اومد زمین ، سالهاست که اینجاست ، ولی دلش هنوز پیش خداست ،گوشش هنوز پر از حرفای خداست ،هنوز نتونسته تصمیم خودش رو بگیره ، باید بره ،یا اینکه همین جا فرشته بمونه ،

زمینی شد اما میونه گرگای زمین فرشته موند ....

           ******************************* 

سلام

خوبین ؟؟؟

بازم روز تولدم بهانه ای شد تا بعد از این همه مدتی که نیومدم ، بیام و کلی حرف بزنم .

اولا که دوباره قبل از هر چیزی  میگم که این وبلاگ از این پس  فقط با حرفا و شعرای خودم آپ میشه ، پس لطفا و خواهشا از کپی مطالب جدا خود داری فرمایید و احتمالا  در صورت کپی اسم وبلاگه منو به عنوان منبع  درج کنید ... ممنون میشم ...

از همه ی دوستانی که اومدن و راجع به شعره قبلیم  انتقادات و پیشنهادات اساسی چه خصوصی و... داشتن صمیمانه تشکر میکنم  ...

الالن ۲سالی میشه که این وبلاگ با همه ی شرایط خوب وبد زندگیم باهامه ،همه اومدن و رفتن و فقط این وبلاگه که باهام مونده ... وبلاگم ۲سالگیت مبارک ...

الانم میخوام به مناسبت تولدم یه چندتا از شعرا و نوشته هام رو که مرتبط با امروز میشه بذارم.

این شعری  که میذارم به مناسبت تولد خودم گفتم

.......................................................

 روز تولدم بازهم فقط خودم یادم بود

کاشکی از این همه آدم به یاد من یکی می موند.

تو این روزا سعی می کردم تولد ازیادم بره

ولی نشد که ثانیه های عمرم از خاطرم بره

نشد این عشق و غرور یادم بره

میخوام باز هم عاشق باشم

عاشق عشق های این دنیا باشم

از نگاه عاشق دنیا زندگی رو یاد بگیرم

تنهاییم رو،عاشقیم  رو میخوام از چشمای دنیا پس بگیرم

میخوام از فردا با ابرا ، تک و تنها همسفر بشم

مسافر ، دل تنگیه دل های پرغصه بشم

میخوام برم از اینجا ،پری قصه ها بشم

برم و تو روزای باقی ، مرحم دل های مجروح بشم

تنها امیدم رفتنه ، نگو نرو ،نمی مونم

بذار برم ، شاید منم  تولد از یادم بره

  <<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>

 

امروز به دنبال دوباره های دیروز

درکابوس فردایی بی فروغ

چشمانم را به دستان سرنوشت زندگی گره زده ام

تا شاید از فردایی پر از نوید الهام گیرم

ای کاش کسی حدیث شادی  زندگی را در گوشم زمزمه می کرد

ای کاش کسی زندگی را برایم خلاصه می کرد

ای کاش چیزی امید را در چشمانم زنده می کرد

ای کاش زندگی فردایم را غافلگیر می کرد. ....

 

 ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

تولد دیروزیست به دنبال پیروزی

تولد امروزیست به دنبال فردایی رویایی

تولد فردایست به دنبال خوشبختی

تولد شعریست از سر دلتنگی

تولد رازیست از دیار باقی

تولد راهیست برای سرآغاز پر کشیدن به سوی زندگی

 تولد عشقیست که به هستی رنگ زندگی می بخشد ...

                

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 14:0 توسط یه فرشته ی زمینی |


سلام

دوباره اومدم  ولی این دفعه متفاوت تر از گذشته !!!

...

...

...

هر دفعه من خواستم درس بخونم ، زمین و آسمون دست به دست همدیگه میدن تا نشه که درس بخونم ، یادم میاد و می مونه که ترم اول وسط امتحاتا یه موضوع رمان توپ به ذهنم خورد که از بس با ذهنم بازی کرد مجبور شدم یه چیزاییش رو بنویسم البته از یه طرف هم موضوع امتحاناتم بود که مجبور شدم بعد از کلی کلنجار با ذهنم، رمان رو نیمه تموم بذارم ، وبعدش هم به کل از فکرش بیام بیرون ،البته هنوزم براش نقشه ها دارم ، البته ماجرا به همین جا ختم نمی شه و افکار مزاحم شاعرانه به موقع غافل گیرم می کنه ،...آخریش هم همین چند شب پیش بود که همین که جزوه ام رو گذاشتم جلوی چشمم که بخونم ، یه دفعه بر اثر یه اتفاق هایی یه موضوع به ذهنم رسید و یه چیزایی روی کاغذ اومد که بعد فهمیدم من اینا رو نوشتم ... خلاصه توی اون موقعیت که البته هر کی دیگه هم بود نوشتن رو ترجیح میداد به خوندن و نوشتن رو برای فرار از درس خوندن انتخاب میکرد منم نوشتم ...

 

و اما حرف آخر قرار بود چی بشه و چی شد !!!!

غرض از حرف آخر ... اصلا حرف آخر قرار نبود به اینجاها کشیده بشه ...

وقتی به فکر حرف آخر افتادم فکر کردم میشه به راحتی حرف آخرروگفت ولی حالا هر چی می نویسم به حرف آخر نمی رسم ....

فقط این موضوع قشنگه که نمی دونم آخر حرف آخرکجاست ؟؟!!...تا کجا باید رفت و به کجا باید رسید...خداییش اگه می دونستیم کی آخر این زندگی ست اصلا زندگی معنی نداشت ...

 هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت

 

حرف آخر از گذشته تا فرداها

حرف آخر رو ساختم تا حرف های  خودم رو بنویسم ولی بعد از یک سری بی جنبه گی های دوستان بیخیال نوشتن این موضوع شدم بعد شروع به نوشتن مطالبی که خیلی دوسشون داشتم شدم ولی به حرف آخر نرسیدم ،خیلی وقته که شعر مینویسم ولی هیج موقع حوصله ی بازنویسی  چیزی که می نویسم روندارم به همین دلیل هم تا الان نشده که نوشته هام رو توی وبلاگ بنویسم ولی این دفعه دیگه میخوام بدون بازنویسی چیزی رو که نوشتم توی وبلاگ بذارم،میخوام راهنماییم کنید  . پس برنامه ی بعدیه این وب گذاشتن دست نوشته های خودم هستش

 واما الان که دارم این مطالب رومی نویسم آخرین دقایق سپری شدن کارآموزیم هستش ،چه حیف شد که دیگه نمی تونم از محل کارآموزیم ایمیلم و چک کنم ،به وبم سر بزنم و ... کارآموزی خیلی خوش بودیم ولی خوب هر اومدینی یه رفتنی داره و هر آغازی یه پایان ... بهتره که پایان رو هم مثل آغاز قشنگ ببینییم ...

اینم آخرین شعری  که تا حالا نوشتم و اولین شعرم هستش که توی وبلاگم می ذارم ، البته نوشته های قبلیم رو هم که البته هر کدوم رو از اول وآخر یه جزوه یا چک نویس هام باید پیدا کنم  بعد توی وب میذارم

 این شعرم رو همون جوری که اولین بار روی چک نویس نوشتم بدون هیچ تغییری براتون میذارم

 

 هر صدایی صدای باران نیست ....!!!

صدایی باران گونه طنین انداز قلبم شد ...

صدا ، صدای باران است ؟؟!

نه! شاید زیباتر از آن است !؟

از پنجره با شوق بیرون را نگاه می کنم

زمین خیس است وآسمان ابری

ابری بودن آسمان دلیل باریدن نیست

خیس بودن زمین هم دلیل باریدن ابرها نیست

درشیشه ی پنجره به خود می نگرم

چشمان من هم خیس است

آری این صدای باریدن چشمان من بود

شاید دلیل خیس بودن زمین هم این بود ... 

 

                                                      

                                                                      منتظر نظرات سازنده تان هستم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 10:50 توسط یه فرشته ی زمینی |


سلام

معذرت که  خیلی وقته نتونستم یه پست توپ بذارم

این ترم واقعا سرم شلوغه ، اصلا وقت آزاد ندارم  ،

قبلا اگه از كسي مي شنيدم كه وقت ندارم فكر ميكردم الكي ميگه يا حداقل يه خرده وقت آزاد رو داره ولي الان واقعا خودم  اصلا اصلا وقت آزاد ندارم .

ولي خدايش چه كيفي ميده از محل كارآموزي پست جديد بذاري !!!!؟؟؟

الان ديگه بيشتر از اين وقت ندارم ،مطلب زيادي هم نمي تونم بذارم

فقط يه چيزايي مي نويسم (مطالبي  كه خودم خيلي دوسشون دارم و هميشه به يادم هست)  ،بعدا اين پست رو كامل ميكنم.

                                   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

تا تواني در جهان همراه اهل دَرد باش       يا دَم از مَردي نزن يا در حقيقت مَرد باش

                                  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

پرنده گاه آنقدر  سرگرم چيدن دانه مي شود كه پريدن را از ياد مي برد ،گاه سنگ كودكي بازيگوش ياد آور پرواز است   !!!!!!!!

               عکس های عاشقانه و احساسی (2) - pixfa.net

آرامش آن است كه بداني در هر گام دست تو در دست خداست...

لحظه هايتان آرام

                    

                           فعلا باي

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 9:22 توسط یه فرشته ی زمینی |


می گویند هر وقت آب می نوشید بگویید یا حسین(ع) ، اما این روزها که آب

می بینیدو نمی نوشید آرام بگویید یا ابولفضل ...

 

میان سجده ی سبز نگاهت اگر بر خاطرت رد شد خیال من دعایم کن ...

فرشته ها برای آزادی انسانها از دستان شیطان و بخشش معاصی وبردن

آنها به ملکوت مسابقه داده اند و منتظر ندای بنده های خدا هستند. اللهم لبیک. . .

                                                ٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫  

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی / شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم / سهم ما چیست از این شب ، همین خانه تکانی...

                                  ()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

امام علی(ع)، بی کرانه‏ترین شکوه خلقت است که تا ابد، تلألؤ نورش روشنایی بخش هستی است

 با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان در مناجات شبانه شبهای قدر  التماس دعا دارم

                                         شبهای قدر را  قدر بدانید ...

+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:40 توسط یه فرشته ی زمینی |


سلام

فعلا حرف زیادی برای گفتن ندارم.

فقط به نظرم این جملات خیلی زیبا وفصیح با آدم حرف می زنن.

                                              .....................

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

                                         ¤¤٪¤¤٪٪¤¤¤¤٪٪¤¤٪¤¤

لحظه لحظه های زندگی را سپری می کنیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی درهمان لحظاتی بود که سپری شد

                                        ¤¤٪¤¤٪٪¤¤¤¤٪٪¤¤٪¤¤ 

وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

                                       ¤¤٪¤¤٪٪¤¤¤¤٪٪¤¤٪¤¤ 

آرزویم اینست دیدن اوج غرورت در صبح و رسیدن

 به همه رویایت

 من دعا خواهم کرد

روزهایت پر نور

شب تو مهتابی

دلتان صادق و صاف ، رنگ باران باشد.

~!~!~!~!~!~!~!~!~!~!~!~!~!~!~!

اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی

                        

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 7:39 توسط یه فرشته ی زمینی |


از خدا صدا نمیرسد

ای ستاره ها که از جهان دور ، چشمتان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟؟؟

درمیان آبی زلال آسمان  ، موج دود و خون و آتشی ندیده اید!!!

این غبار مدتی ست که در دل فضاست ،این دیار وحشتی که در فضا رهاست

این سرای ظلمتی که آشیان ماست  ، در پی تباهی شناست

گوشتان اگر به ناله من آشناست ،از سفینه ای که می رود به سوی ماه

از مسافری که میرسد ز گرد را ه ، از زمین فتنه گر حذر کنید

پای این بشر اگر به آسمان رسد ، روزگارتان چو روزگار ما سیاست

ای ستاره ای که پیش دیده منی ، باورت نمیشود که در زمین

هرکجا به هر که میرسی ، خنجری به  پشت خود نهفته است

پشت هر شکوفه تبسمی ، خار جانگزای حیله ای شکفته است

آنکه با تو میزند صلای مهر، جز به فکر غارت دل تو نیست

گر چراغ روشنی به راه تست ،چشم گرگ جاودان گرسنه ای است

ای ستاره ما، سلام مان بهانه است ، عشقمان دروغ جاودانه است

در زمین زبان حق بریده اند ،حق زبان تازیانه است

وانکه با تو صادقانه درد دل کند ،های های گریه شبانه است 

ای ستاره باورت نمی شود ،درمیان باغ بی ترانه زمین

ساقه های سبز آشتی شکسته است ، لاله های سرخ دوستی فسرده است 

غنچه های نورس امید  ، لب به خنده وانکرده مرده است

پرچم بلند سرو  راستی ، سر به خاک غم سپرده است

ای ستاره باورت نمیشود ،ابرهای روشنی که چون حریر

بستر عروس ماه بود ،پنبه های داغ های کهنه است

ای ستاره ای ستاره غریب ،از بشر مگوی و از زمین مپرس

زیر نعره گلوله های آتشین ،از صفای گونه های آتشین مپرس

زیر سیلی شکنجه های دردناک ،از زوال چهره های نازنین مپرس

پیش چشم کودکان بی پناه ،از نگاه مادران شرمگین مپرس

در جهنمی که از جهان جداست ،در جهنمی که پیش دیده خداست

از لهیب کوره ها و کوه نعش ها ، از غریو زنده ها میان شعله ها

بیش از این مپرس  ، بیش از این مپرس

ای ستاره ای ستاره غریب ، ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمیرسد؟؟؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید،  از خدا چرا صدا نمی رسد

بگذریم ازین ترانه های درد ، بگذریم ازین فسانه های تلخ

بگذر از من ای ستاره شب گذشت

قصه سیاه مردم زمین ، بسته راه خواب ناز تو

میگریزد از فغان سرد من ، گوش از ترانه بی نیاز تو

ای که دست من به دامنت نمی رسد ،اشک من به دامن تو میچکد

با نسیم دلکش سحر ،چشم خسته تو بسته میشود

بی تو در حصار این شب سیاه ،

عقده های گریه شبانه ام ، بر گلو شکسته میشود

+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 23:24 توسط یه فرشته ی زمینی |


زندگــــی چیـــدنه سیــبی ست که بـاید چیــد و رفــت
زندگـــی تکــــــرار پاییــــــــز است باید دیــد و رفــت
زندگی رودیــست جاری هر که آمــد کــــــوزه ای شادمان پرکرد ،
مشتـــــــی آب نوشیــــــــــــد و رفـــــــــت
قاصــــــــدک این کولــــــــیه خانـــــــه به دوش ،
روزگــاره کـوچـــه گردیــــهای خود را زندگی نامید و رفـــــــت

****************************
ایـــــــــــن وبـلاگـــــــــــــ
تقدیم به همه کسانی که معنای چگونه زیستن را دریافته اند...
تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها
به کساني که عذاب مي کشند
و از عذاب عشق لذت مي برند
تقديم به اشکهاي سوزان و خنده هاي ناپيدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقديم به کساني که چون اقيانوس
ظاهري آرام و باطني شوريده دارند...


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


Archives

بهمن 1390

دی 1390

فروردین 1390
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387


Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

سلام/بهونه ی قشنگ من برای زندگی
وطـــــــــــــــن پرســـــــت
غریــــــــــــــــــــبه
ثـــــبت عشـــــــــــــق
آخرین تصویـــــــــــــــــــربودن
یادداشت های تـــنـهایــی
عشق من بی انتهاست
جهاددانشگاهی
بهترین معلم دنیا
بوسه بر برف
عاشقانه ها
قالب های فوق جدید بلاگفا